الشيخ محمد علي الگرامي القمي
72
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
استفاده مىشود كه در همهى اشياء ، هستى بر ماهيت تقدم دارد . موجود فى نفسه فقط همان هستى است . نه منفى و منفعل است و نه مثبت و فاعل . نه ايجاب است و نه سلب و حتى هيچگونه پيوندى با موجودات ديگر ندارد و اگر انسان آزادى و آگاهى دارد ، به اين علت است كه يك نوع هستى ديگرى غير از هستى در خود ، دارد و آن هستى براى خود ، مىباشد . آن وجود لنفسه ، همان آگاهى و انديشه انسان است . و ما به همين جهت تنهاييم . يعنى تنها در پهنهى هستى ، در برابر طبيعت زمين و آسمان ، نه در برابر ساير آدميان . داستايوسكى مىگفت : « اگر واجب الوجود نباشد ، هر كارى مجاز است » . و سارتر مىگويد اين ، سنگ اول بناى اگزيستانسياليسم است . در واقع اگر واجب الوجود نباشد ، هر كارى مجاز است . پس بشر وانهاده است . . . اگر به راستى بپذيريم كه وجود مقدم بر ماهيت است ، ديگر هيچگاه نمىتوان با توسل به طبيعت انسانى مفروض و متحجر ، مسائل را توجيه كرد . به عبارت ديگر ، جبر علىّ وجود ندارد . بشر آزاد است ، بشر آزادى است . از طرفى اگر بپذيريم كه واجب الوجود نيست ، ديگر در برابر خود ارزشها يا دستورهايى كه رفتار ما را مشروع كند ، نخواهيم يافت . ما تنهاييم بدون دستاويزى كه عذرخواه ما باشد . اين معنى همان است كه من با جملهى بشر محكوم به آزادى است ، بيان مىكنم . بشر محكوم است ، زيرا خود را نيافريده و در عين حال آزاد است ، زيرا همين كه پا به جهان گذاشت ، مسؤول همهى كارهايى است كه انجام مىدهد . . . » . « 1 » بر خلاف استنتاج كلى كه در مسئلهى تقدم وجود بر ماهيت از برخى
--> ( 1 ) - / اگزيستانسياليسم و اصالت بشر ، به قلم ژان پل سارتر ، ترجمهى مصطفى رحيمى